X
تبلیغات
رایتل
زنگوله
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 29 آذر‌ماه سال 1382

بیا و مرا ببر
دیگر نه افتاب گر گرفته زبانم را روشن می کند
نه بال بال شب پره ای جانم را می شکافد
و نه شبنمی در قلبم اب می شود

 

بیا
و دستم را بگیر
و خرده ریز این کلمات را
از پیشم جمع کن

 

باید به خواب روم
پیش از ان که پرندگان بر خیزند
و شکوفه های تگرگ زده را
در پایم ببینند .

 

پرنده ی سرما زده
بر من فرود ای
دانه ی گندمی که در راهم گم کردی
در قلبم
خوشه کرد

شمس لنگرودی

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30593


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها